شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَینَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْیصُمْهُ وَمَنْ كَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیامٍ أُخَرَ یرِیدُ اللَّهُ بِكُمُ الْیسْرَ وَلَا یرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(البقرة/185)
(روزه، در چند روز معدود) ماه رمضان است؛ ماهی که قرآن، برای راهنمایی مردم ، و نشانههای هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن کس از شما که در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد! و آن کس که بیمار یا در سفر است، روزهای دیگری را به جای آن، روزه بگیرد! خداوند، راحتی شما را میخواهد، نه زحمت شما را! هدف این است که این روزها را تکمیل کنید؛ و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بشمرید؛ باشد که شکرگزاری کنید!
خطبه پیامبر(ص) در روز آخر شعبان
سلمان فارسى رحمه الله فرمود:
ادامه مطلب
مقدمه :
رنج ، گنجی والاتر از همه چیز در زندگی من است .
با رنج بود كه گنج میسر شد . بارنج بود كه امكان آسایش فراهم شد . بارنج بود كه كودكان دیروز - پیران خرد امروز شدند .
اصلا نظر من این است كه از روز ازل رنج بود كه اگر نبود رنجی بر انسان از برای نخوردن قوتی میوه نبود.
پس رنج را فراتر از گنج باید دانست كه اگر نبود آدمی را رنج رسیدن به آمالش نبود.
گفتار اول :
خداوندا
من از رنج تو در گنجی افتاده ام كه خویش نیز آن بی خبرم .
من تنها رنج ها را می بینم و تو گنج هایی كه به سبب تحمل این رنج ها بر من ارزانی خواهی داشت .
خداوندا
شِكوِه از شُكوه حكمت تو كردن همچون نفی وجود تو كردن است .
من حكمت های را نعمت های تو می پندارم و نعمت های تو را نغمت خویشتن می گمارم .
خداوندا
بر من مصیبتی بالاتر و والاتر از دور افتادن از حكمت ها و نعمت های تو نیست و من تبری می جویم از این مصیبتی كه موجب معصیت من باشد .
خداوندا
چیزی به نام خستگی گاهی بر من غالب می شود و قالب روح و تفكر مرا در هم می ریزد !
مرا متوجه رنج های زندگی ام می كند و شكست ها را متوجه من !
اما این توكل و توسل به توست كه مرا از این دریای مواج به سلامت به ساحل آرامش و آسایش می رساند .
خداوندا
مگر نه این است كه بندگان مخلصت را به رنج های دنیایی ات مبتلا نموده و باب الغوث و مدد خواهی را به رویشان گشود ه ای ؟
بگشا دروازه رحمت ات را تا رجعت كنند، آنان كه پنداشته اند - رنج تو عذابیست بر ایشان!
خداوندا
مگر نه این است كه هر چه مقام ایمان را والاتر پنداری ، ایشان را رنج و زحمت بیشتر می نگاری !؟
پس سبب چیست كه آنان كه گاه مقامشان والا تر از والاست ! كاسه صبر و متانتشان لبریز شده و از این گنجی كه در غالب گنج به آنان ارزانی داشته ای! دلگیر می شوند !؟؟
خداوندا
شُكر تو را كه گَر ، به ازای شِكَرصبحانه خوبش نمك نیز می خوریم ! شُكرِت به جای می آوریم !!!!!!!!!!! به واقع خداوندا ، این نیز غلوی بود و خطا كردم !! چون تا كنون اینچنین شُكرت را ننموده ام!
این نوشته منبعش کتابچه ای به نام " نامه ای به خواهرم " از انتشارات مؤسسه فرهنگی موعود ،لطفا بادقت بخونید!
به نام خدای مهربان و آگاهی بخش
خواهرم سلام، نامه ات را خواندم
نوشته بودی:....من نمی خواهم ناآگاهانه مثل مادرانم حجاب داشته باشم،نمی خواهم کهنه پرست باشم، نمی خواهم تحقیر شوم، نمی خواهم از دیگران کمترباشم،نمی خواهم بدون انگیزه و هدف کاری را که پدر و مادرم می گویند انجام دهم....
اصلاً کجای قرآن نوشته که زن باید حجاب داشته باشد؟
چرا مردان هرکاری دلشان می خواهد می کنند و همه ی محدودیتها برای زنان در نظر گرفته شده؟
چرا نمی گذارید همه آزاد باشند، تامسأله عادی و طبیعی شود و دیگر هیچ حساسیتی وجود نداشته باشد؟
شما آنقدر سخت گرفته اید که حتی اگر زنی در خانه اش تنها باشد و بخواهد نماز بخواند، می گویید در حال نماز باید حجاب داشته باشد،مگر خدا مرد است که باید از او هم روگرفت؟!!!اصلاً می خواهم بدانم بی حجاب بودن من چه ضرری برای دیگران دارد؟
من هرطور دلم بخواهد لباس می پوشم و آرایش می کنم، این به دیگران چه ربطی دارد؟من که به قصد ایجاد انحراف و فساد آرایش نمی کنم.
از این گذشته، چرا به مردها نمی گویید نگاه نکنند و زنها باید خود رابپوشانند...؟
البته تصور نکن من بی دین و کافر هستم، باور کن من هم مثل تو خدا را قبول دارم، قرآن راقبول دارم، خیلی هم مؤمن هستم و اصلاً نمی خواهم خدااز من ناراضی باشد، قدر ناشناس نیستم، میدانم خدا چقدر به من نعمت داده، غرق در نعمتهای او هستم و دوست دارم هرروز به او نزدیکتر شوم و اورااز خودم راضی تر کنم،در مسائل دقت کنم،آنهارابفهمم و آنطور که درست است زندگی کنم نه آنطور که به من تحمیل می کنند.
من می گویم وقتی این همه خانم بی حجاب هست، حجاب داشتن من چه فایده ای دارد؟
اگر قرار است از بی حجابی من منحرف شودو به دامن گناه بیفتد، به فرض که من رعایت کنم، آنقدر بی حجاب هست که باز او به گناه بیفتد، پس چه فرقی می کند که من باحجاب باشم و یا بی حجاب؟
از همه ی اینها گذشته، چرااینقدر سختگیری؟چرا حتی یک تار موی زن هم نباید بیرون باشد؟میخواهم بدانم این یک تار مو چه ضرری دارد؟چه فسادی ایجاد می کند؟
تو باید به من حق بدهی، آخر من باچه انگیزه ای می توانم حجاب داشته باشم و چگونه خودم راقانع کنم....
ادامه مطلب
تعالی روحی و شخصیتی حضرت زینب بعد از واقعه کربلا
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن حضرت زهرا علیهاسلام و از تربیت علی علیه السلام بدست آورده بود، در عین حال زینب بعد از کربلا، با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.
ما می بینیم در شب عاشورا، زینب یکی دو نوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد، یکبار آنقدر گریه می کند که بر روی دامن حسین بیهوش می شود و حسین علیه السلام با صحبتهای خود زینب را آرام می کند. «لا یذهبن حلمک الشیطان؛ خواهر عزیزم! مبادا هوس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید» (بحارالانوار، ج 45، صفحه 2 و ارشاد شیخ مفید، صفحه 232 و اعلام الوری ، صفحه 236).
ادامه مطلب
حجاب و عفت:
مرحوم آیت الله سید محمدباقر مجتهد سیستانی (ره) پدر آیت الله سید علی سیستانی تصمیم می گیرد برای تشرّف به محضر امام زمان (عج) چهل جمعه در مساجد شهر مشهد زیارت عاشورا بخواند. در یکی از جمعه های آخر، نوری را از خانه ای نزدیک به مسجد مشاهده می کند. به سوی خانه می رود می بیند حضرت ولی عصر امام زمان (ع) در یکی از اتاق های آن خانه تشریف دارند و در میان اتاق جنازه ای قرار دارد که پارچه ای سفید روی آن کشیده شده است. ایشان می گوید هنگامی که وارد شدن اشک می ریختم سلام کردم، حضرت به من فرمود: «چرا اینگونه به دنبال من می گردی و این رنج ها را متحمّل می شوی؟! مثل این باشید- اشاره به آن جنازه کردند- تا من بدنبال شما بیایم!»
بعد فرمودند: «این بانویی است که در دوره کشف حجاب- در زمان رضا خان پهلوی- هفت سال از خانه بیرون نیامد تا چشم نامحرم به او نیفتد.» (1)

ادامه مطلب

یک نفر بود مثل آدمهای دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کمپشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. "ژوان " دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.
یار امام حسین
علیه السلام یاور امام عصر علیه السلام نیز هست . ایشان در روز عاشورا خطاب به
یارانشان فرمودند :
جدم رسول
خدا صلی الله علیه و آله به من خبردادند كه فرزندم حسین در بیابان كربلا در حال
غربت و تنهایی و تشنگی شهید می شود ، پس كسی كه او را یاری كند به تحقیق مرا و
فرزندش « قائم » را یاری كرده است .(1)
در عصر غربت امام زمان علیه السلام كسانی كه در صدد یاری حضرتش هستند باید این عمل مقدس را سرلوحهی برنامهی خویش قرار دهند و برای امام زمانشان از جان مایه بگذارند .

ادامه مطلب

تبلیغات